تاريخ : ۱۳ خرداد ۱۳٩٢ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سلام به دوستای همیشه همراه  خوبم

امیدوارم حال همه مامانا و بچه های گلشون خوب باشه

دلم برای وب ها و عکسها و دلنوشته هاتون تنگ شده بود.

 

اومدم امروز یه خاطره مهم رو تو زندگیم ثبت کنم و یه خبر فوری بدم و برم تا بعد

خیلی خیلی خوشحالم چون یکتا امروز رفته مهد و داره با دوستای جدیدش  خوش میگذرونه و بچگی میکنه..

خدا رو شکر  خیلی از مشکلات که دوستام  مثل خواب شب و پوشک و  حمام و  لجبازی غیره .... که با بچه هاشون توی این سن ها داشتن رو نداشتم  و امروز هم یه بار دیگه یکتا منو روسفید کرد و خیلی خیلی به خودم می بالم که دختری مثل یکتا دارم.  واقعا خدا بعد از مرگ داداشای یکتا حجتش رو بر من توی بچه بعدی تمام کرد و بهترین بچه ای که میتونستم داشته باشم رو نصیبم کرد. خدایا شکرت ....

همیشه تا ساعت 11 ظهر تقریبا خوابه و امروز که صبح ساعت 7 بیدارش کردم و گفتم پاشو بریم مهد پیش بچه ها با کمال میل بیدار شد و لباساش رو دستش گرفت که بره و من صدبار توی دلم برای این همه درکش قربون صدقش رفتم. و به خودم قول دادم بهترین مامان دنیا باشم براش.

خیلی زودتر از اینا دوست داشتم بره چون میدونستم هم عاشق بچه هاست و هم خیلی خوب توی جمع قرار میگیره و وابستگی به من نداره که بخواد اذیت بشه. اما خوب همه گفتن سه سالگی به بعد بیاریش بهتره چون یکم جثش ریزه و دیروز که مربی مهد باهاش حرف زد طبق معمول با زبونش کلی دلبری کرد و خانم مربی عاشقش شد و زودی فرم ثبت نام رو بهم داد.

همیشه توی خونه توی تخیلاتش نقاشی میکشید و به من میگفت خانم مربی بیا نقاشیم رو ببین و کاملا آمادگیش رو داشت برای رفتن....امروز هم میدونم خیلی بهش خوش گذشته.....

بر میگردم با عکس و اولین خاطرات مهد با یکتا

بعدا اضاف


آپلود عکس رایگان و دائمی آپلود عکس رایگان و دائمی آپلود عکس رایگان و دائمی
عکسهای به جا مونده از زمستون که نبودیم ... آپلود عکس رایگان و دائمی آپلود عکس 
رایگان و دائمی آپلود عکس رایگان و دائمی



تاريخ : ٦ فروردین ۱۳٩٢ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

عید نوروز رو به همه دوستای خوب وبلاگیم تبریک میگم

خیلی دوستتون داریم

دلم خیلی براتون تنگ شده و برای همتون آرزوی سعادت دارم توی سال جدید.

   آپلود عکس آپلود عکس

بعدا اضاف....

آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی



تاريخ : ۱٧ بهمن ۱۳٩۱ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

     آپلود رایگان عکس و فایل     آپلود رایگان عکس و فایل     آپلود رایگان عکس و فایل



تاريخ : ۱۸ دی ۱۳٩۱ | ٥:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سلام به دوستای خوب و مهربونم

دلم برای همتون تنگ شده

فعلا نمیتونم آپ کنم فقط برای جبران مهر و محبتتون از احوالپرسی من و یکتا این دوتا عکس رو میزارم تا دست خالی نباشم... ایشاا... عکسهای سه سالگی

 

 

آپلود عکس آپلود عکس



تاريخ : ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی   آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی



تاريخ : ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سلام به دوستای خوب و یاران همیشه همراهم

دلم برای همتون تنگ شده

متاسفانه یه مدته که نت درست و حسابی ندارم و از همتون بیخبرم

ایشاا... به زودی دیدارها تازه بشه.....

ممنون از کامنتهای قشنگتون....

 

یکتای مامان همه خیلی خانوم و بزرگ شده و دیگه رسما از شیر و پوشک گرفته شده و خیلی خوب حرف میزنه و میتونه خواسته هاش رو بیان کنه....

ایشاا... توی پست بعدی بیشتر  ازش عکس میزارم و بیشتر مینوسیم براتون....



تاريخ : ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ | ۸:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی



تاريخ : ٧ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سال نو رو به همه دوستای وبلاگیمون تبریک میگم..

 ممنون از کامنتهای پر مهرتون

براتون بهترینها رو ارزو میکنیم...

 آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی

 



تاريخ : ۱٧ اسفند ۱۳٩٠ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا
شعله ی آتیش چشمات یه چراغونی زیباس
 
لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه دنیاس
 
 با یه لبخند طلاییت همه ی زمین می لرزه
 
آرزوی تو رو داشتن به هزار دنیا می ارزه
 
 روی انگشتر شعرم قیمتی ترین نگینی
 
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
 
میشه تو هوای پاکت تا سحر نفس نفس زد
 
تا تو باشی میشه آسون چهره ی آفتابو پس زد
 

آپلودسنتر آپ98 آپلودسنتر آپ98



تاريخ : ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

آپلود عکس کوچولوهای فارسی آپلود عکس کوچولوهای فارسی

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

آپلود سنتر عکس رایگان آپلود عکس کوچولوهای فارسی

رقص و پایکوبیتون منو هلاک کرده:))

آپلود عکس کوچولوهای فارسی

پی نوشت : گزارش تولد و عکسهای اصلی در پست بعد :))

 هزارساله بشید فرشته های من.....

مرسی از همه پیامهای تبریکتون دوستای خوبم..قلبخجالتماچقلب



تاريخ : ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

FREE UPLOAD CENTER   FREE UPLOAD CENTER FREE UPLOAD CENTER  FREE UPLOAD CENTER



تاريخ : ۸ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

FREE UPLOAD CENTER

قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

فقط میخوام تو باشی

تو این دنیا کنارم

این بهترین ،دلخوشیمه که تورو دارم


تو میدونی ، چه حالیم

از اینکه توی این دنیا تو رو دارم


تا وقتی که ، نفس دارم

واست چیزی از این عشق، کم نمیزارم



فقط میخوام تو باشی

تو این دنیا کنارم


این بهترین ،دلخوشیمه

که تو رو دارم

 قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب



تاريخ : ٢٠ دی ۱۳٩٠ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا
تاريخ : ۱٠ دی ۱۳٩٠ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

 این  ماه که 23 ماهه شدی مریض بودی و یکی از بدترین دوران با تو بودن من بود.......چند روزه که ویروس جدیدی اومده و همه بچه ها رو اسیر خودش کرده و تو چند روزه که تب داری و من هر شب بالای سرت بیدارم و دعا میکنم که زودتر خوب بشی و برام عذابه دیدن روی مریضت.....مخصوصا موقعی که میخوای شیر بخوری و چون دماغت کیپه نمیتونی درست از دهان شیر بخوری و مشکل داری و با ناز میگی مامان دماغم اومد.......ناراحت

یه ماه دیگه مونده که تو دوساله بشی و من از خدای بزرگ ممنون و شاکرم که بهترین لحظات رو با هم داشتیم و هنوز باورم نمیشه که تو اینقدر زود داری بزرگ میشی و قراره دیگه از شیر گرفته بشی .......میدونم که این یکی از بزرگترین نعمتهای خداوندی برای مادر و فرزنده که به اجبار طبیعت زندگی باید به اون خاتمه داده بشه و برای هر دوی ما سخته......

دلم برای چمبره زدنت توی بغلم.........برای دوتا چشمای قشنگت که به من خیره میشه و با لبخند و شیطنت شیر میخوری و برای دستهای کوچکت که میزاری توی دهن من ببوسمشون تنگ میشه خیلی.......

نمیدونم چرا حس میکنم بچه بعد از دوسالگی حس وابستگی به مادر رو نداره دیگه و یواش یواش ازش دور میشه..........مثل همه ما آدم بزرگا که یواش یواش دور شدیم و دور شدیم و این اول راهمون بود............امیدوارم بتونیم هر دومون توی این مرحله احساسی به خوبی با هم کنار بیایم........

نفس مامان  خدا رو شکر میکنم که تو  دیگه همه چی رو خوب میفهمی معنی گریه ، خنده،  شادی، بازی و خوب و بد رو از هم تشخیص میدی.......

ماه دیگه تولدته و من برای تو یه تولد خودمونی و آتلیه ای میگیرم و تمام سعیم اینه که بهت خوش بگذره...همه میگن که بچه توی این سن تولد نمیفهمه و بهتره بزاری 4 سالگی به بعد که میفهمه ولی به نظر من توی دنیای خود بچه ها خیلی مفهموم داره تولد.........هر وقت کیک میپزم یا مثلا یه کادو رو میخوام باز کنم زودی میپری  وسط و میگی مبایکککک تبلده .....چه اوشگله...... تبلد تبلد بیا شمعا!! و من دهنم باز میمونه که تو واقعا چقدر تولد رو دوست داری و برات مهمه و درکش میکنی.........تعجبقلب

دیگه راحت میتونی همه جملاتو بگی .خواسته هات رو بیان کنی و افعال رو سر جای خودش بکار ببری......

شعرای قشنگ برام میخونی و روزی چند بار منو می بوسی و  بغل میکنی و خط رو تمام نداشته هام با وجودت میکشی..........و حرفهای قشنگ قشنگ برام میزنی که اگه بخوام بنویسمشون یه شاهنامه هم کم میاد از شیرین زبونیات.......

خدا رو شکر گذارم بخاطر همه نعمتای خوبی که به من داده...

برای وجود نازنین  تو فرشته نازم  که بهترین دلیلی برای بودنمون.....

برای اینکه منو لایق مادر بودن دونسته و برای توانی که به من داده برای نگهداری و حمایت از تو......

و اما یکتا به روایت تصویر در روزمرگیهایمون...

   دختر دهاتی مامان....قلب

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

میرقصه یا سینه میزنه؟؟؟؟چشمکمژه

عاشورای 90

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

                                 مامان چطوری اخم میکنه؟!!! چشمکنیشخند

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

مامانت فدات بشه که همه اداهای ما رو ضبط میکنی!!!!( فرزند شیفتگیه دیگه )

پ.ن: از همه دوستای گلم بخاطر کامنتهای پر محبتی که برای من و یکتا میزارن ممنونم و پست قبلی رو (دلتنگی و فراق ) بخاطر خیلی مسائل غیر فعال کردم چون باید برای خیلیا توضیح میدادم جریان های گذشته رو و ....دوستتون دارم بی نهایت بهترین دوستای دنیا.قلبماچ



تاريخ : ٧ آذر ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

نبات کوچولوی خونه ما...

 سایت آپلود سنتر عکس و فایل ایران بلاگ سایت آپلود سنتر عکس و فایل ایران بلاگ

 کودک متفکر .....معلوم نیست داره چه فیلیم ضبط میکنه

به سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ !خوش آمدید, مکانی برای آپلود، نمایش و اشتراک گزاری سریع و راحت عکسهای شما

سایت آپلود سنتر عکس و فایل ایران بلاگ سایت آپلود سنتر عکس و فایل ایران بلاگ 

پاندای ذکر گو ههههههه

سایت آپلود سنتر عکس و فایل ایران بلاگ

میخوام از این ماه شیرینی که گذشته برات بنویسم تا بدونی هر روز که میگذره بهترین شهد دنیا رو توی کام زندگی ما میریزی و چقدر هر روز دوست داشتنی تر میشی........نه اینکه بگم من مامنتم و این چیزا به چشمم میادا نه کلا همه نی نی ها توی این سن خیلی شیرینن و خواستنی و خوردنی...

و اما روزمرگی های ما:

پیه برقی ( پله برقی ):

از اونجایی که در طول روز پیش ما نیستی دلم نمیاد عصرها هم ولت کنم و بزارمت خونه مامان نازی و بدون تو برم بازار  و دوست دارم که تو رو با خودم ببرم و کمتر استرس دوری از تو و عذاب وجدان هیجان تو از دیدن مردم رو داشته باشم اما زهی خیال باطل که برای تو خوشگذرونی میشه و برای ما اذیت  و برای مردم خنده..........

مثلا رفته بودیم خرید و چون ما کم بیرون میریم و کمتر پله برقی میبینی برات خیلی جالب و مهیجه..... از اول خیابون که داد میزنی بدوم..... بدوم...  یا برم ( راه برم).... مامانی ویم کن(ولم کن)......  و کلی جیغ داد به پا میکنی و من هم بهت میگم مامان خوب له میشی زیر دست و پای مردم ولی کو گوش شنوا.. کی هم جرات داره بهت اخم کنه... سریع لب میزاری و میگی مامانننننننن نکون دعبا و مجبورم بزارمت زمین و این تویی که شروع میکنی بالا.... پائین.....اوههههه  افتادم ( یعنی میخواستم بیفتم) و این منم که میشم نگهبان چهار چشم تو.... درسته حق داری بدوی و بچگی کنی اما من مجبورم که تو رو کنترل کنم بلایی سرت نیاد.

رو میکنم به بابایی و میگم اینطور که نمیشه تو مراقب این باش تا من یکم به ویترین ها مثلا نگاه کنم....این بار تو و بابایی با هم درگیر میشین و من توی دلم میگم وای خدا به داد محمد برسه....

رفتم توی مغازه و تو و بابا دست به دست شدین... البته اگه دست بدی که نمیدی.....

یه لباس در میارم و ورانداز میکنم و وقتی بر میگردم درب مغازه که از بابا نظر بخوام میبینم که نیستین.....اینور و اونور رو نگاه میکنم و میبینم تو و بابا خیلی دورتر از من دارین از پله  برقی بالا و پائین میرین و من کلی خندم میگیره به قیافه بابا از دست تو و نمیدونم چی بگم.... لباسو سر جاش میزارم و به شما میرسم و میگم مامان بیا بغل من و این تویی که باز نهههههه پیه پیه بئیم بایا و شروع میشود.....اینبار این منم که خودم رو میزنم به اون راه و میگم خوب محمد تو اینجا باش من اجبارا خودم تنهایی خرید میکنم و میام و قیافه بابای مظلومت از دست تو و بعدش من  دیدن داره.......هههههه خدائیش خیلی دلم به حالش میسوزه اینجور موقعها که باید جورت رو بکشه چون از دست و پا میندازیش.......حالا غرورش هم به کنار که بخاطر خوشی تو زیر پا میزاره و هی دنبالت بالا و پائین میاد از پله....تازه کی جرات داره بناله؟؟!! این بار منم که میگم وای دلت میاد بزار دخترم بازی کنه....پ‌ ن‌‌‌ پ‌ میخوای بایسته ما رو نگاه کنه و نظر بده در مورد خریدامون ......این که سرش نمیشه ... براش مهیجه و از این حرفها......هههههه تازه تریپ روانشناسی کودک هم بر میدارم........ههههه مرده تربیتمم چه کنم!!!!!

تازه وقتی تصمیم میگیریم از محوطه پله برقی دور بشیم و به سمت دیگه بریم که یادت بره میفهمیم تنها برقیش مشکل نیست بلکه با معمولیش هم حال میکنی و سریع میری کنار راه پله و به یه بچه نهیب میدی که یواش بیا ... داداش بیا اینجا و از اون بالا داد میزنی حاچ خامون ( حاج خانوم ) میناس خامون .... و منو مثلا صدا میزنی که ببین چقدر خوشحالم و عشق میکنی برای خودت.................

خرید که تمام شد سوار ماشین شدیم و به تمام این دوندگی ها خاتمه داده شد و این منم که دارم از دست تو از کمرم مینالم و و این تویی که نگاه اخمهای من میکنی و میگی مامان دعبا کدی؟!! میناس قهر کد!!! و هی چپ چپ نگاه میکنی و خودت رو به اون راه میزنی یعنی به خودت نمیگیری  و خیلی خیلی مغروری.......... منم هیچی بهت نمیگم و فقط کج نگاهت میکنم ...... البته خودت زود میگیری که من چمه و شروع میکنی به بوس فرستادن از راه دور و بعد گرفتن دو دستی صورت من و بوسیدن ملچ ملچ..... و این منم که رامت میشم و بهت میگم جیغ زدی؟ میگی آیه...... پله دویدی؟؟ آیه....... بغلم نیومدی؟  هوم......بابا زدی؟؟ هوم......من: دیگه این کار رو نکنیا!! قهر میکنما......... و تو منت کشی رو با درخواست شیر میخوام.... میمی میخوام به اتمام میبری و به قول شاعر همه چیز آروم میشود.

برات جورچین هوشی که چند ماه پیش به شکل حیوانات بود خریده بودم رو کامل دیگه بلدی و تصمیم گرفتم برات میوه ها رو بخرم و وقتی به خونه اومدیم بدون اینکه چیزی بگم در سه سوت با نگاه اول همه میوه ها رو جاسازی کردی و منو کلی متحیر کردی و خیلی خوشحالم که اینقدر باهوشی و گیراییت بالاست و تمام این شیطنتهات رو به پای هوش خوبت میزارم و از خدای بزرگ ممنونم بخاطر 22 ماه حس قشنگ زندگیم و داشتن توی مهربون و باهوش.

بحران جیغهای بنفش:

اینروزها توی بحران جیغ به سر میبری و خیلی خوب بلدی جیغ بزنی البته اینم میدونی که نه بابا و نه من محلی به این جیغها نمیزاریم و با اخم و بی محلی روبرو میشی و سریع کرک و پرت میریزه و میفهمی خبری از خواسته مورد علاقت نیست...............بیشترین گیرت هم اینه که نباید من پای ظرفشویی بایستم... آخه من چه کار کنم مادرجون ....... کی باید اون لیوانهای آبی که میخوری و بعد میری پرتش میکنی توی ظرفشویی رو بشوره که ده دقیقه بعد آب خواستی تمیز باشه...

اینروزها میبینم هر چی میخوری سریع میری ظرفش رو پرت میدی توی ظرفشویی و میای و چقدر هم به این حرکتت میبالی و مثلا کمک من دادی و گذاشتی سر جاش ههههه

 طرفداری از بابا:

دزد اومده توی ماشین و باندهای ضبط رو دزدیده و من دارم سر بابا غر میزنم که تقصیر تو هستش که نرفتی دزدگیر رو درست کنی و تو تو بغلم نشستی... یه آن نگام میکنی و میگی مامان هیس جیخ نزن .... مامان یباش .... بابا جیغ نزن و این منو و باباییم که میپکیم از خنده از دست تو که اینقدر بلایی...و من میگم چشم مامان .ااااااااااااا خیلی خوبه که تو معنی جیغ نزن رو میگیری بلا پس چرا برای خودت معنی نداره هان؟!!!!

 شب بخیی( شب بخیر):

نگاه ساعت میکنم و میبینم داره دیر میشه و خوابم میاد بهت میگم مامان بریم روی تخت بخوابیم و سریع بلند میشی کنترل تلویزیون رو که میبندم ازم میگیری و میزاری روی میز و میگی بئیم....

جات رو درست میکنم و میزارمت سر جات و چراغ رو خاموش میکنم و میام پیشت..... خدا رو شکر تا الان به موقع خوابیدی و صبح هم خواب میبرم تحویلت میدم و میام سر کار و  راضیم از خوابت خیلی زیاد و مثل نی نی های دیگه بدخوابی در نیاوردی تا الان...... البته شاهنامه بعد دوسالگی خوشه که تو از شیر گرفته میشی و امیدوارم که بعدش هم به این خوبی با من تا کنی....

یه آهنگ ملایم برات میزارم و میای زیر بال و پرم و شروع میکنی به گفتن شب بخی مامان و من میگم شب بخیر دختر گلم....... دوباره شب بخیر بابا..........شب بخی بابا!!! و جوابی نمیشنوی و سریع بغض میکنی و بهت بر میخوره و من میفهمم که بابا خوابیده و توی نازنازو بهت برخورده... بابا رو صدا میزنم بخاطر شما  و بهش میگم شب بخیر بگو بچم ناراحته و اون بیچاره هم تو خواب میگه شب بخیر دختر گلم و این تویی که باز شروع میکنی..... شب بخی بابا.... شب بخی مامان  و .......

مجبورم خودم رو به خواب بزنم که تو بفهمی دیگه خبری نیست و باید بخوابی و تو هم بعد از کلی این دست و اون دست کردن و نچ و نچ کردن به معنای اینکه خوابت نمیاد بالاخره شکست میخوری و میخوابی .

چه میکنی؟!!

رفتم توی اتاق سراغ وسایل آرایشیم و میبینم به به همه رو مالوندی به میز و کلی هم به خودت رژ گونه زدی و دارم اونا رو جمع میکنم و یواشکی یه رژی هم به لبای خودم میزنم .... یه آن وارد اتاق میشی و مثلا میخوای مچ منو بگیری و صدا میزنی چه میکنی؟!!! میناس خانوم؟!!! و من توی دلم قند آب میشه که تو این جملات رو کی کپی برداری کردی  و ازت میپرسم چی و تو هی تکرار میکنی و این منم که روی لپات شیرجه میزنم و غرق بوست میکنم و میگم وایییییییی تو چقدر خوشگل حرف میزنی و این بار این تویی که به من میگی قشندم....... اوشکل شدی؟!!! عسیسم!!!

 خلاصه اینکه هر دم از این باغ بری میرسد و تو هر روز متحول تر میکنی زندگی ما رو و دنیا رو با یه لحظه بی تو بدون عوض نمیکنم. درسته بعضی روزا واقعا حرص میخورم از بهم ریختگی خونه ، از نخوردن غذات، از اصرار برای بیرون رفتن و .. ولی بهت حق میدم بچگی کنی و باهات کنار میام و همش در فکر بهتر شدن آرامش تو هستم......

 دوستت دارم نبات کوچولوی مامان