تاريخ : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سلام دوستای گلم

این عکس رو از تراس خونمون گرفتمناراحت

شما بیاین قضاوت کنین ما توی این هوای آلوده که الان یه هفته ای هستش که رنگ خدا و آسمون رو ندیدیم چطوری میتونیم زندگی کنیم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! گریه

ما هر روز خدا هر ماه یه ده روز و شاید بیشترش اینطوری نفس میکشیم و به قول خودمون خاک بر سر میشیم.سبز

هیشکی نیست به دادمون برسه و بگه بابا کم این خاکهای عراق رو هوا کنین ما هم آدمیم....ما هم نیاز به هوای سالم برای تنفس داریم.... بابا یه کاری بکنین

خونه و زندگی و رخت و لباسها و ریه های ما هیچی........ ای نی نی های بیچاره که هر روزه دارن توی بیمارستانها توی بخش تنفس بستری میشن و بیشترشون هم نارس به دنیا میان چی؟؟؟؟

 

یعنی خدائیش حقه اینجوری زندگی کردن؟؟؟؟؟؟  بسمون  نیست خفقان هوای جامعهً قشنگمون

نمیخوام س ی ا س ی ش کنم اما خدائیش چه باید کرد؟؟؟؟؟؟

دلتون سوخت نه؟؟؟؟؟



تاريخ : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

وقتی خدا مادران را می آفرید در روز ششم تا دیروقت کار می کرد.
فرشته‌ای اومد و پرسید: چرا اینقدر روی این یکی وقت می گذاری؟
و خدا پاسخ داد :
می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم ؟

باید قابل شستشو باشه ولی پلاستیکی نباشه

. بیش از 200 قسمت قابل حرکت داشته باشه که قابل تعویض باشند.

و باید بتونه از همه جور غذا استفاده کنه. .باید بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره . با یه بوسه  که از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده. و همه اینها رو باید فقط با دو تا دست انجام بده.

 

فرشته تحت تأثیر قرار گرفته بود . فرشته
فقط دو تا دست غیر ممکنه . مطمئنی این یک مدل درست و استاندارده ؟
این همه کار برای امروز زیاده بقیه‌اش رو بگذار برای فردا و تکمیلش کن

نمی تونم دیگه آخرای کارمه. چیزی نمونده که موجودی را که محبوب قلبم هست رو کامل کنم.
وقتی بیمار می شه خودش، خودش رو معالجه می کنه و می تونه 18 ساعت در روز کارکنه .

 

فرشته نزدیکتر اومد و زن رو لمس کرد:
این که خیلی لطیفه!!
بله لطیفه. ولی خیلی قوی درستش کردم . نمی تونی تصور کنی چه چیزهایی رو می تونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز بشه.

فرشته پرسید : می تونه فکر کنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فکر می کنه می تونه استدلال و بحث و گفتگو کنه .
فرشته گونه زن رو لمس کرد: ”خدا فکر کنم بار مسئولیت زیادی بهش دادی ! سوراخ شده و داره چکه می کنه !”

 

خدا اشتباه فرشته رو تصحیح کرد : چکه نمی کنه - این اشکه .
فرشته پرسید :به چه دردی می خوره ؟
اشکها روش او هستند تا غمهاش، تردیدهاش، عشقش ، تنهائیش، رنجش و غرورش را بیان کنه .
فرشته هیجان زده گفت :خداوندا تو نابغه ای فکر تمام چیز های خارق العاده رو برای ساختن مادرها کرده ای ..فرشته

 

 



تاريخ : ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

برای تو می نویسم ....
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تو مادر...

 روزت مبارک

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید:«می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.ش اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه : اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند

خداوند لبخند زد فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو ، زیباترین و شیرین ‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک با ناراحتی گفت: وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم ، چه کنم؟

اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت:

فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.

کودک سرش رابرگرداند وپرسید:

شنیده‌ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما راببینم ، ناراحت خواهم بود.

خدواند لبخند زد و گفت:‌ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهدکرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.

او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید.

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:

نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد.

 

می توانی به راحتی او را مادر صدا کنی

*******

مادر ای زیباترین لبخند آفرینش بخند تا که روزگارم همیشه بخندد.