تاريخ : ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ | ۱:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

  

 

می آیی با یک سبد ستاره که می درخشد در گوشه چشمانت.

 می آیی با یک آسمان شهاب که بسوزانی سیاهی ها را.

می آیی با یک بغل مهربانی تا به ساحل دل توفانی من آرامش برسانی.

آنقدر می دانم و برماندن اصرار می ورزم تا قاصدک ها خبر آمدنت را بیاورند.

از پلک خیس ابـرها  برایت چشمه ای می سازم

که با طلوع گـریه لبخندی زلال نثارت می کند

و در نگاه مخملی مهتاب شیشه های تردید را می شکنم.

من در طنین خنده های تو به ترانه ی زندگی می رسم

با تو بودن یعنی عاشق شدن در کوچه های مهتاب.

گویند در کـویر هیچ گلی ، هیچ گیاهی نمی روید.

اما من دیده ام در کـویر سوزان دل خویش رویش گل محبت را،

جوانه زدن شاخه امید را و پیچیدن پیچک عاشق نگاهت را

به درخت خشکیده آرزوهایم.

من حس کرده ام نوازش دشت روحم را با نسیم محبت تو

و بهاری شدن باغ وجودم را در بارش مهربان آفتاب نگاهت.

   

سلامی به گرمای آفتاب داغ و هوای شرجی شهر ما

ممنون به خاطر پستای قشنگتون خیلی ماهین همتون و به داشتن دوستای خوبی مثل شما افتخار میکنم.

منو که میشناسین شدم یه مامان آماده باشلبخند

دیروز یکمی حالم بد بود و ترسیدم بیام سر کار و موندم خونه و خیلی نگران تکونای نی نی و صدای قلبش بودم و محمد هم به خاطر من از اداره سریع برگشت خونه چون هرچی بهم گفت که برو خونه مامانت یا مامانم گفتم نه نمیخوام بازم نگرانشون کنم میمونم خونه اگه حالم بدتر شد میرم.

به اداره هم زنگ زدم و گفتم که نمیام سر کار .

خلاصه عصر که شد تصمیم گرفتم که برم و قلب نی نی رو چک کنم و اونو ببینم

دوتایی رفتیم و دل رو زدیم به دریا و گفتم برم زودتر سونوم رو انجام بدم خیالم راحت بشه

قلبم رو بگو که چطوری تالاپ و تولوپ میزد انگاری بار اول و بچه اولم بود. هم خوشحال بودم هم یه کم بخاطر خاطرات گذشته فرشته ها و دیدن این دوندگیا دل تنگ و دپرس بودم و همش میگفتم یعنی یه روز میشه که چشمام رو باز کنم و ببینم این چند ماه هم تمام شده؟؟!!

 

جونم براتون بگه که

این نی نی تخس شما خاله ها بالاخره رونمایی کرد و خودش رو به ماها نشون داد

وایییییییییییییییییییییییییییی یعنی چی میتونه باشه این فسقل؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که توی دلم افتاده بود چیه و همون چیزی شد که حدس میزدم

یه دخمل کوشولو که قراره بیاد و غمخوار مامانش باشه تا دوری داداشاش رو تحمل کنه و به زندگی اون رنگ تازه ببخشه.

 تا حالا به نی نی دخمل فکر نکرده بودم اصلا ًولی عاشقونه دوستش دارم.

آخی اگه پسملا بودن و الان من قرار بود بازم مامان بشم جنسم جور جور میشد نه؟؟؟؟خیال باطل

فرشته های مامان قربون قلب مهربونتون برم که برای مامان یه فرشته غمخوار فرستادین میدونم که شما هم خوشحالین و منو بابا قدر این هدیه خوشگلتون رو از ته قلبمون میدونیم و برای خوشبختی اون تمام تلاشمون رو میکنیم.

خدای مهربون بازم بخاطر نعمتی که بهمون دادی شکر گذارتم و ازت میخوام تا آخر راه مراقب منو و این نی نی فرشته خانوم باشی.63

 

 

 خوب و اما خاله های پسمل دار زودی بیان و زنبیل بزارینننننننننننننننن. که این دخمل ما خیلی ناناز داره...........

تا بعد..... دعا یادتون نره..

 

 



تاريخ : ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سلام به دوستای گل خودم

خیلی به من لطف دارید و همیشه دلگرمی های شما منو آروم میکنه.ماچ

و اما خبر اول :

 به شکر خدا و دعاهای قشنگ شما دوستای گلم پدر از بیمارستان مرخص شد و به خونه برگشت

واییییییییی که چقدر سخته آدم یکی از عزیزاش مریض باشه و نگرانش باشه

واقعاً بهترین خوشبختی برای ما آدما فقط و فقط سلامتی میتونه باشه و بس. سلامتی همه عزیزاش و همه آدمای روی زمین. یه روز که پامون رو میذاریم توی بیمارستان تازه می فهمیم وای که چقدر سخته حتی یه شب خوابیدن توی بیمارستان و فقط از خدا سلامتی می خوایم.

اههههههههههه من که متنفر بیمارستانم .سبز از پارسال تا حالا که سه بار تا الان بستری بودم و هر بار که میرم پرستارا بهم میگن ای کاش دیگه نبینیمت اینجا تا روز موعد نی نی. منم میگم  همینطور من مگه دست منه از خدا بخواین. و واقعاً یکی از بدترین روزای عمرم یاد آوری اون روزاست. و  این چند روزه که بابا بستری بود .نگران

ما پرونده بابا رو پیش دکتر رمضانی بردیم و ایشون نظر دادن که بابا متاسفانه سکته رو کرده و یکی از رگهای قلبش بسته هستش و فایده نداره که با یه رگ بسته عمل کنن اونو و گفتن معمولا عمل قلب باز برای کسی هستش که هنوز سکته نکرده و اونا میخوان رگش رو باز کنن و جلوگیری از این کار بکنن که دیگه دیر شده و از همه بدتر هم اینکه میگن قلبش خیلی خراب شده و اگه اون الان 57 ساله هستش قلبش مثل یه آدم 80 ساله و یه آدم سیگاری می مونه که این خیلی عجیبه .سوالتعجب

چون بابا نه سیگار میکشه و نه آدم خیلی حرص و جوشی هستش. پس خدا رحم کنه به سیگاریا و حرص و جوشیا!!!!!!!!!!!!!!!!!

بنابراین نظر دکتر این بود که برای بهبود براش بوسیله فنر بالون بزنن و اون رگ بسته رو باز کنن و مراقبتهای ویژه بعد از عمل که دیگه باید رعایت کنه.

خدا رو شکر عمل انجام شد اما برای بابا خیلی سخته که در عرض گذشتن یه ماه از بازنشستگی باید دیگه بشینه توی خونه و غذاهای مورد علاقش رو نخوره.ناراحت و یکم از نظر روحی به هم ریخته هستش تا بیاد به این موضوع عادت کنه.

منم فردای عملش 8 شهریور که روز تولدش بود براش یه کیک خریدم بردم تا یه کم روحیش تغییر کنه اما بیچاره از اون کیک هم با ترس و لرز خورد.

ولی خوب چکار میشه کرد دیگه باید سعی کنه اون نصف سالم قلبش رو نگه داره چون خطرات زیادی متوجه اون هستش و میگن نصف قلبش سوخته و از بین رفته.  خیلی سخته نه.................ناراحت

 دیروز شنیدم یکی از دوستای خوبم بنام بهار متاسفانه مامانش رو که مریض بود

 

از دست داده و من خیلی برای اون ناراحت شدم. و از همتون میخوام  برای

 

آمرزش روحش دعا کنید.نگران

 

 

و اما خبر دوم که خوش تره.

خبر مربوط به نی نی ما نیستاااااااااااااااا. دلتون رو صابون نزنین.

 

هوراااااااااااا نی نی دایی مهرشاد معلوم شد که چیه. و دیروز معلوم شد که  این    نینی قند عسل یه پسمله که به فاصله ده روز از نی نی ما میشه نوه اول این تخس عمه .  قلب داداشم که براش فرقی نمیکرد اما مریم زن داداشم نی نی پسمل دوست داشت که خدا رو شکر همون شد که دلش میخواست. امیدوارم به سلامتی بقیه راه رو طی کنه و به سلامتی فارغ بشه

 

 

بیچاره مریم با اینکه زیاد عذا نمیخوره خیلی ورم کرده و توی ماه پنج رسیده به

 

79 کیلو که دکی بهش گفته خیلی بده و باید رژیم داشته باشی. و این تخس عمه

 

هر روز داره بیشتر مامانش رو تپلی میکنه. خپل عمه مواظب خودت باش جات تنگ میشه خدا نکرده هاااااااااا.بغل

 

و اما به قول سارا جون دوستم فسقل مامان:

 

 این فسقل فرشته مامان اینقدر بچه خوبیه که نگو نه تنها چش نکنم خودم رو

 

مامان رو توپولی نکرده بلکه یه کیلو هم کم شده مامانش و رسیده به ۶۴ .  مامان بدیم نه........................خجالت چیکار کنم استرسم خیلی زیاده و اشتهام کم.... الان هم که ماه روزه هست و من عملا تا ساعت 12 که میرم یه جایی قایمکی غذا میخورم اونم غذای سرد چیزی نمیتونم بخورم.

 

فسقل ما همچنان هنوز معلوم نیست چیه و ده روز دیگه میرم سونوی تعیین جنسیت. برای خودم و شوشو به شخصه فرقی نمیکنه که چی باشه این فرشته اما خوب من یه جورایی دوست دارم باز پسمل باشه بخاطر شوشو که برادر نداره و پدرش رو هم توی جوونی از دست داده.ناراحت

 

اما خودش هم که میگه فقط سلامتی و بس. و برای هر دو جنس آرزوهای بزرگی

 

داره . نمیدونم چرا همه بهم میگن احتمال دختل میدن. خودم هم داره باورم

 

میشه.   به نظر شما این فسقل مامان چی میتونه باشه.متفکر

من که دل توی دلم نیست که اول سلامتیش رو ببینم و بعد جنسیتش رو .

 

دوست جونا یه آمار بگیرین تا ده روز دیگه ببینیم خدا چی میخواد.

 

 

آمار می گیریم نظر بدین..................پسمل یا دختل

 

 connie_43.gif      connie_43.gif           connie_43.gif

فرشته های آسمونی مامان دلم براتون یه دنیا تنگولیده و دلم هواتون رو کرده

 

دیروز یواشکی بابایی بازم رفتم سر وقت موبایلم و عکساتون رو دیدم و کلی قربون

 

صدقه موهای سیاهتون رفتم.افسوس هرچند که دید و قسم خورده که عکسا رو پاک

 

کنه اما خودش میدونه جرات این کار رو نداره و عواقب داره براش 

 

هیشکی نیست موبایل خود بدجنسش رو پاک کنه

 

هر وقت یه نی نی می بینم توی بغل مامان و باباش نا خودآگاه به ذهنم میخوره

 

میگم آخی الان اگه پسملا بودن اندازه اینا شده بودن و میرم تو رویای با شما بودن. خیلی قشگ میشد نه!!!!افسوسگریه

 

اما خوب چه میشه کرد نشد که بشه دیگه. تقدیر الهی این بوده و کاریش نمیشه کرد.~~19

نمی رم توی حس چون میدونم عواقب داره فکر کردن به شما... و ممکنه یه سیلی به پا بشه و نی نی مامان  دردش بیاد و قهر کنه باهام.

 

مامان که نتونست این ماه رو روزه بگیره اما برای اون و همه مریضا دعا کنید که

 

توی این ماه پر برکت خونه هاشون رنگی و رنگارنگتر بشه و همه بیمارستانا خالی

 

 از مریض باشه. و هیچ خونه ای غمدار و هیچ سفره ای خالی از نون شب نباشه.

آمین

پی نوشت:

 از همه دوستای گلم مخصوصاً مامان فرشته ها دوست خوبم تشکر ویژه دارم که به من سر میزنن

 

خیلی دوستتون دارم و برای سلامتی همتون دعا میکنم.

 از بلاگفایی ها هم بازم معذرت میخوام چون نمیتونم لطفشون رو جبران کنم و براشون پیغام بزارن

 

 با عرض معذرت از بلاگفا بهتره به پرشین بلاگ نقل مکان کنید امکاناتش بیشتره. چش نخوره.مژه