تاريخ : ۱٩ دی ۱۳۸٩ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

 

گرامیداشت سالگرد عروسی گرامیداشت یکسال عشق، اعتماد،

مشارکت، تحمل و پشتکار است و البته تمدید آنها برای یکسال دیگر.

همسر مهربانم

در ثانیه‌های بودنت می‌مانم.

 در فصل شکست خوردنت می‌مانم،

یک سال نه ده سال چه فرقی دارد، تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و 

 دوستت دارم . . .

دختر قشنگم:

میخوام مروری بر این چند سال گذشته  زندگی خودمون بکنم و یادی از خاطرات تلخ و شیرنش داشته باشم و برات از چهارسال پیش تا الان بگم، از اونموقع که تو نبودی و ما برای اومدنت به این دنیا خیال بافی میکردیم و چقدر رویای بدست آوردنت قشنگ بود و خدا رو شکر که این رویا به حقیقت پیوسته و تو کنار مایی..

 20 دی ماه سال 85

در چنین روزی من و بابا با هم پیمان بستیم که یه زندگی پر از محبت و عشق رو شروع کنیم و برای داشتن زندگی ایده آل و فرزندی صالح تلاش کنیم.

یه سال از دوران خوشگذرونی و عشق ورزیدنمون گذشت و ما تصمیم گرفتیم که از خدا یه فرشته بخوایم و عشقمون رو به اون هم هدیه بدیم و  دیگه جدی بشیم یه مامان و بابای واقعی و به دختر یا پسر بودن اون فکری نمیکردیم.

خدا هم دعاهای ما رو مستجاب کرد و داداشا رو توی دامن من گذاشت اما چه حیف که لذت داشتن اونا فقط 7 ماه به دلم بود و بعد شد یه آرزوی محال و غیر قابل باور و اون سال یکی از بدترین سالهای زندگی مشترک منو و بابا شد و بخاطر غم هجران و پرکشیدن فرشته ها ما  جشنی به مناسبت دومین سالگرد ازدواجمون نداشتیم. ( قراره مرورش توی دل خودم بمونه) نمیدونم مصلحتش چی بود اما میگن خدا خواسته و من هم نباید بنالم.

سال سوم سالگرد ازدواجمون خدا خواست که ما روال عادی زندگی رو جریان ببخشیم و بدونیم تا اون هست امید و زندگی نیز وجود داره و تو  پا به وجود من گذاشتی  و من تو رو حامل شدم . تو اونموقع 8 ماهه بودی و با لگدای قشنگت توی دل من رقص و پایکوبی میکردی و ما هم مسرور بودیم از اومدنت...و یه ماه بعد تو شدی راست راستکی عروسک قصه ما. 

اومدنت اینقدر قشنگه که نمیتونم اونو وصف کنم و بگم چه رنگ و بویی داره داشتنت و فقط میدونم بهترین رنگهای دنیا و خوشبو ترین عطرهای دنیا هم اگه بخوام اسم ببرم به لذت بودن تو نمیرسه...

 

امسال  هم قلب ما با یه حرارت بیشتری می تپه و بهترین هدیه ای هستی که ما توی چهارمین سالگرد ازدواجمون میتونیم از خدای بزرگ در کنار نعمتهای دیگه اون داشته باشیم.

قطعا میتونم بگم که بعد از جشن عروسی من و بابا قشنگترین جشن زندگیمون جشن ورود تو به زندگی ما  بود .

وقتی ما رو ماما و بابا صدا میکنی تازه میفهمیم شور زندگی یعنی چی و این بودن تو مهمترین هدف زندگی ما شده و این یعنی ما هستیم و تو آمده ای برای جاری کردن عشق و محبت بیشتر در رگهای ما.

روزی صد بار خدا رو شکر میکنیم و میگیم یعنی این کوچولوی با مزه از پوست و خون ماست!!؟؟؟؟یعنی واقعا مال خود خودمونه؟؟؟!!! و میگیم خدایا شکرت ... توچقدر مهربونی.... چطوری میتونیم تو رو شکر گزار باشیم!!!!

از دوران نوزادیت تا الان که 17 روز به تولدت مونده هر روز بیشتر از دیروز عاشقترت میشیم و فکر و ذکرمون شده فقط تو و تمام تلاشمون بخاطر توست.

امیدوارم که منو و بابایی بتونیم به وظایفمون به خوبی عمل کنیم و برای داشتن آسایش و رفاه تو بیشتر تلاش کنیم.

 نمیدونم از بابای مهربونت که توی تمام دوران حاملیگی های سختم و غم و اندوه من بعد از از دست دادن داداشا  همراهم بوده چطوری باید تشکر کنم ، ولی خودش اینقدر خوبه که میگه بهترین هدیه من توی زندگی به دنیا آوردن تو هستش و دیگه ازم هیچی جز خوب تربیت کردن و نگهداری از تو نمی خواد.

 

اگه بخوام یه آرزوی قشنگ دیگه برات بکنم اینه که مهمترینننننن روز زندگیت یعنی روز عروسیت رو ببینیم و من به دنبالت اشک بریزم .

وایییییی گریم گرفت ( دروغ گفتم شوهرت نمیدم ) کی یکی یه دونش رو شوهر میده ؟؟؟!!!!!!! چه معنی داره آدم بچه به دنیا بیاره بعد بدش به یکی دیگه؟؟

وای که چقدر فلسفه زندگی عجیبه نه؟؟؟

 نهههههه شایدم 15 سالگی شوهرت دادم که خودم جوون باشم و نوه هام رو ببینم ( مگه من دل ندارم هان !!!!!!!!!!!!!)

تازه میتونی پیش خودم زندگی کنی و خودم نوکریت رو می کنم باشه......

من موندم چه کار کنم با آرزوهام ......................ای خدا!!!!!!!!!!

با امید به دیدن اون روز.........

خدایاااااااااااااااااااااااااا شکرت  بخاطر دیدن این روزهای قشنگ.



تاريخ : ۱٢ دی ۱۳۸٩ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

 اول از همه سال ٢٠١١ میلادی رو به همه هموطنان اقلیت تبریک و تهنیت میگم. امیدوارم سال خوب و خوشی براشون رقم بخوره.

و اما قرار وبلاگی به لطف خاله سارا :

هفته گذشته خاله سارا مامان آرش به شهر ما تشریف آوردن و به لطف

ایشون هم ما مامانا و هم  بچه های ناز و دوست داشتنی  ما با هم دیداری تازه کردن...( چقدر مامان وبلاگی داشتیم و نمیدونستیما )

خاله سارا نمیشه تو هر هفته بیای و مامانای تنبلمون رو دور هم جمع کنی تا ما نی نی ها با هم بازی کنیم؟؟؟

همینجا از خاله سارا و آرش مهلبونش  قدردانی خاص و جداگانه ای میشود برای حضور مهربونشون.

خاله سارا دوستت داریم هوارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

توی این قرار مامانای مهربون و دوستای گل دیگه ای هم بودن که همینجا از لطف و قدم رنجه نمودن اونها هم برای سر قرار اومدن تشکر  میکنیم ( همیشه به قرار  و شادی)

دیدن بچه های ناز و دوست داشتنی در کنار همدیگه خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود و ما همگی از شادی این وروجکا خوشحال و شاد بودیم.

امیدوارم در کنار پدر و مادرشون همیشه شاد و سلامت باشن و باز هم همدیگه رو در شادی ها ببینیم.

بریم سراغ گزارش تصویری......

اعضای محترم قرار وبلاگی عبارت بودند از:

 سارا جون مامان آرش 

 نانا مامان نمکدون ( دختر خاله عزیزم و آیلین)

 لیلی جون مامان یونا 

مریم جون و موژان عسلی.

مریم جون و آرین کوچولوی نازش

مامان سمیه و پویان جوجو

فرشته های مهربون ( رضوان خاتون و محمد مهدی )

 و اما عکسای زیبا و به یاد ماندنی از وروجکا( همه مونده بودن ما چرا اینقدر عکس می گیریم) نمیدونستن که ما همه وبلاگ داریم آخه.....

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

یکتا خانوم در حال آماده شدن برای ددر رفتن( اوهههههه چقدر پز میدی مامان)

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

آرش قهرمان ( ترسیدممممم خاله ) دخترم نترسیا؟

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

رضوان  عزیزم که دخترم رو حسابی چلوند..

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

نمکدون خاله آیلین و  موش همیستر خودم یکتا- پشت سرشون آرین جون و روبرو هم محمد مهدی در حال تلو تلو خوردن

  سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

محمد مهدی خپلو ( ماشاا... داری خاله )

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

اااااااااااااااااا گیرت کو پس؟

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

رقاص خانوم جمع!!!!!!( هر کی ندونه میگه مامانش رقاصه)

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

قربون عشوه گریات بره مامانت ( فرزند شیفتگیه دیگه)

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

از راست به چپ( محمد مهدی - آیلین - یکتا - موژان - پویان ( متین ترین بچه جمع )

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

یکتا و آرش در حال پایکوبی ( فداتون بشم من)

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

پاندای خاله اینقدر نی نی ندیده بودی؟؟؟( بیا پیش یکتا تا بفهمی فضولی یعنی چی!!)

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

یکی بیاید یکتا رو از خوشحالی نجات بده ( خوبه که اولین بار بود میره استخر توپ)

خدا به داد مامانت برسه!!!

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

متاسفانه از یونا جون به دلیل اینکه دیر اومدن من عکسی ندارم اما اگه مامانش در وبلاگش بزاره من سیو میکنم و براتون میزارم

در آخر از مامان فرشته های عزیز و خاله سارا بخاطر هدایای قشنگشون تشکر میکنیم و امیدواریم بتونیم لطفشون رو جبران کنیم.

خیلی زود تمام شد اما اگه بیشتر می موندیم حتما حتما پولی برای تمدید مدت بازی در جیبمون نمی موند.

 20 دقیقه 2000 تومن زور نیست ؟؟؟!!!!!!!

(این بود یه پست فوریتی از گزارش قرار وبلاگی)

 

 



تاريخ : ٧ دی ۱۳۸٩ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

یازده ماهگیت مبارک

 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

چند وقتی میشه که نتونستم از تو و قشنگیهای درونت که با هزارتا ادا به ما نشون میدی چیزی بنویسم.

توی این یه ماهه گذشته چندین کار قشنگ و بامزه یاد گرفتی و حسابی ما رو به وجد آوردی و الان که میخوام از اونا بنویسم خندم میگیره که اینقدر بلا شدی و چقدر تغییر کردی.

 خدا رو شکر هوش عالی برای یادگیری داری و کافیه یه کار رو چند بار ببینی تا تند ضبطش کنی و هر جوری که دوست داری به شیوه خودت برامون پخشش کنی

یه عادت خیلی بدی داری و من نگرانشم اینه که هر چیزی روی زمین ببینی بر میداری و به دهنت میزاری و وقتی من این کارت رو میبینم با اشاره دست بهت میگم نخوریا!!! نخوری..... کار بدیه!!!!

تو هم مثل یه موش خوب نگاهم میکنی و میخندی و زود میبریش سمت دهنت و تند دندونات رو به هم فشار میدی و دهنت رو قفل میکنی .

از اون روز تا حالا کارت این شده که توی خونه بگردی و هی با خودت زمزمه کنی نُخولی نُخولی نُخولی... بخُولی بخُول بخُول...

وقتی میگم یکتااااااااااااااا تند انگشت شصتت رو تکون میدی میگی نخولیا نخولیا......

فکر میکنی من میخوام بهت بگم نخوریا..... هیشکی نیست بگه بلا تو که میدونی نباید  از روی زمین چیزی بخوری پس چرا میخوری؟؟؟؟!!!

 توی ماه گذشته که خاله هما ( خاله بابایی ) اینجا پیشمون بود موقع نماز میرفتی سر سجاده و با مهر و تسبیحش بازی میکردی اونم همت کرد و اقامه کردن رو یادت داده و تا میگیم یکتا الله اکبر تند دو تا دست کوشولوی قشنگت رو اقامه میکنی و روی گوشات میزاری..

لی لی لی لی حوضک  و کلاغ پر رو هم خیلی خوب یاد گرفتی و تا میگم لی لی حوضک تند انگشت دستت رو وسط دست دیگت میزاری و کلی منو ذوق زده میکنی.

راه رفتنت هم که خدا رو شکر خیلی خوب شده و هم دیگه کامل می ایستی سر پا و هم چند قدم جدیدا به تنهایی بر میداری ولی وقتی حوصله نداری خودت رو روی زانو به جلو میکشونی و تنبلی در میاری.

دندونای قشنگت هم که در اومده و الان به چهارتا رسیده که نمایان هستند و اونایی که زیر لثه های قشنگت قایم شدن هم دارن یواش یواش میشکفن و بیرون میان.

وسایل خونه هم که دیگه از دستت به امان نیستن و باید عین صمد آقا انگشت به هرچیزی بزاری و اونو کشف کنی...

چند روز پیش هم که به کمک یه پتوی لول شده در کنار میز توالت بنده خودت رو عین یه گربه به سر میز رسوندی و قشنگ نشستی سر وقت لوازم آرایشی من، و من  شاخ در آوردم از تعجب و نمیتونستم باور کنم که تو اینقدر سریع از این ارتفاع رفتی بالا و نترسیدی.....

امسال هم اولین شب یلدای تو بود و  من نشد که خونه خودمون برات جشن بگیرم و به احترام مامان جون و بابا جون ( مامان من و بابام  ) به اونجا رفتیم و تو رو روی سفره اونا نشوندم تا اولین زمستون زندگیت رو جشن بگیری. تو هم که ماشاا... به هندونه ها رحم نکردی و همه رو بیچاره کردی.

خدا رو شکر که تو رو دارم و سالمی و روح زندگی رو در تو می بینم و حس میکنم و با تو نفس میکشم و با بغل گرفتن و نظاره گر شدن به چشمانت میفهمم مادر یعنی چه...

دارم به ماه تولدت نزدیک میشم و سرتا پا شوقم که تو یه ساله میشی و از آب و گل در میای .

دلم برای نی نی بودنت تنگ میشه و یاد و خاطره اولین بار دیدنت رو برای همیشه در قلبم ثبت میکنم و به انتظار دیدن ترقی و بزرگ شدنت می نشینم و تمام تلاش خودم رو میکنم تا بتونم مادری خوب و لایق برای تو باشم.

 این روزا درگیر تم تولدت هستم و قراره یه جشن خانوادگی به افتخار ورود تو و پارسا ترتیب بدیم و خدا رو شکرگذاری کنیم.

خوب بقیه حرفها و شیطونیات بمونه برای تولد و گزارش تصویری اون که قراره تم میکی موس و مینی موس باشه.

امیدوارم شما دوتا هم بچه های خوبی باشین و ما رو در برگزاری تولد یاری کنید و نق نزنید .