تاريخ : ۸ خرداد ۱۳٩٠ | ۸:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

        ١۶   ماهگیت مبارک عزیزم.

خیلی ناراحتم که نتونستم خاطرات شیرین اینروزهات رو ثبت کنم اما خودت میدونی که به چه دلیله و قلبم سرتاسر پر از غم و هجران دایی میلاده.

مخصوصا که تو این ماه نزدیک به دو هفته کامل مریض بودی و تب داشتی و من نتونستم سر خاک میلاد عزیزم برم و خودم رو خالی کنم.

هر جا نگاه میکنم اونه....ظرف میشورم.... جارو میکنم..... غذا درست میکنم.....باهات بازی میکنم و میخندم و یه آن اشک میاد تو چشمم و میگم خدا چرا خالم الان بچش پیشش نیست.....و به تو از همیشه بیشتر حساس تر میشم و همش فکرای بد میاد سراغم و میگم خدا اگه یه روز قراره کسیو از بچش دور کنی بهتره اول مامانشو ببری.....چون من هم غم دوری از بچه رو کشیدم و میدونم خالم در چه وضعیه... اونم 22 سال نه هفت ماه......

یاد روزی افتادم که دایی میلاد از کلاس اومده بود اهواز پیشمون و حسابی عرق کرده بود و دم در گفت آجی برو بیارش یکتا رو فقط یه ماچش کنم و برم.....آخه اون خیلی دوستت داشت و همش ادای تو رو در می آورد و میگفت بخولیم ، بخولیم.........

یا اون روزی که عید خونه مامان جون همه دور هم جمع بودیم و تو کلی با میلاد رقصیدی و من فیلم گرفتم ازتون و حتی جرات نمیکنم دیگه فیلمش رو روی گوشیم اوکی کنم و به خودم بقبولونم که دیگه نیستش...

قول میدم که سر فرصت برگردم و خاطرات یکتای نازم رو ثبت کنم.

 

پی نوشت: از همه دوستای خوبم بخاطر پیامهای تبریک روز زن و تسلیت های دلگرمشون تشکر ویژه دارم....

خیلی سخته که اینو بگم اما ،  ازتون میخوام که برای شادی روح میلاد  پر کشیده و عزیزمون روی لینک زیر که دوستاش براش درست کردن کلیک کنید و براش فاتحه بفرستید....باشد که روحش در آرامش ابدی قرار بگیره...آمین

دوستت دارم داداش خوبم.

http://jodaeii.mihanblog.com

 

wwosyngu62ih6y9wc1yo.jpg                           q78vbpz8yexwx922j7a6.jpg

 

باورم نمیشه خنده هاتو نبینم عزیزم............حیف

usuqdmfcgkurwmr31ee.jpg       aga3cn6v16tadi5834pa.jpg