تاريخ : ٢۳ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مامانِ یکتا

slwwmg.jpg">

30yo70wqoqw5f7slwwmg.jpg

 

سلام به فرشتهای آسمونی و دوستای خوبم:

دلم برای همتون تنگ شده بود. سپاسگذارم از اینکه توی این 6 ماه منو تنها نگذاشتین و مراقب احوالاتم بودین........میخواستم یه وب جدید بسازم برای یکتا اما دلم نیومد و گفتم کی بهتر از فرشتهام که بیام و براشون از یکتا بگم .

می خوام از اوضاع و احوالم و احساسم براتون بگم و از دخترم برای شما و فرشته های آسمونیم بنویسم تا یادم نره که چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم و لطف و کرم خداوند رو از یاد نبرم و هر روز بیشتر از دیروز شکر گذار نعمتهاش باشم و قدر این لحظات رو بدونم و به خوبی ازشون یاد کنم.

به لطف بی دریغ الهی و دعاهای فرشته ها و دوستای خوبم روزهای پر استرس و اضطراب به پایان رسید و خداوند دعاهای ما رو مستجاب کرد و باز هم یکی دیگه از بزرگترین نعمتهاشو در سومین سالگرد ازدواجمون به ما هدیه کرد و بهمون نشون داد که هر چیزی به خواست و اراده اون امکانپذیره و بس......

یکتا خانوم ما در هفت بهمن 138٨ ساعت 9:15 دقیقه صبح  با وزن 2850  ما رو سورپرایز کرد و پا به دنیای خاکی گذاشت و به زندگیمون رونقی دوباره بخشید و عطر خدا رو در زندگیمون پخش کرد.  با وجود اینکه یکتا الان جلوی چشمم قرار داره و اونو می بینم و میدونم که از شکم من بیرون اومده باز هم باورم نمیشه و این موجود رو فقط و فقط معجزه خدا میدونم و بس.. من که هر وقت به وجود این فرشته کوچولو و آفرینشش فکر میکنم به کل هنگ هنگ میشم.

ایشاا... که خونه همه کسانی که از این نعمت تا به امروز بی بهره بوده پر بشه از عطر وجودش.

 

نمیخوام خاطرات زایمانم رو براتون بنویسم چون همونقدر که خاطره خوب در اون هست خاطره بد  پر کشیدن فرشته هام هم  در اون پیدا میشه و فقط خودم میدونم چه حالی داشتم و بس و دیگه حاضر  نیستم حتی یه ثانیه فکر کنم که ای کاش یکتا توی شکمم بود و به اون دوران بر گردم......

خدا رو شکر اوضاع بر وفق مراد هست و همه چیز خوبه و دختر مامان یه فرشته به تمام معنیه و از بودنش لذت می بریم. ای کاش که شما فرشته های مامان هم بودین تا دیگه هیچ غمی توی دلم نبود و تبدیل میشدیم به  یه خانواده 5 نفری و از سر و کول هم بالا میرفتیم.  شاید فکر کنین که همه چیز رو فراموش کردم و چسبیدم به یکتا گلی .... خوب اینطور هست اما هر گل یه بویی داره و اگه یکتا توی بغلمه و اونجا رو اشغال کرده شما هم توی قلبم خونه دارین و اونجا رو 3 تایی گرفتین....قلب

و اما  یه بیوگرافی خلاصه از یکتا گلی :

قلب مامان به ماه شش پا گذاشته و کلی خانوم شده برای خودش و مرواریداش هم داره نوک میزنه و الان وزنش به 5/6 رسیده و کلا دختر خوبیه و فقط و فقط میگه باهام بازی کنین که من بخندم و جیغ بزنم یه کم هم وابسته من شده و اگه نبودم رو حس کنه  لب میذاره و میگه مَ مَ مَ مَمه عینهو یه بچه بره و تا من بغلش میکنم میزنه زیر خنده پدر صلواتی.. اینم از فیلمشه دیگه.

الان هم گذاشتمش پیش مادر شوهر گرامی و اومدم و دلم پیششه و هر دقیقه عکسهاش رو نگاه میکنم و قربون صدقش میرم و از اینکه باید تا ساعت 2 دور از من باشه دلم میگیره و اشکام سرازیر میشه.

  به قول معروف بمیره پدره کسی که اجازه داد خانمها هم به کار اشتغال داشته باشن و بی پولی و تورم رو آفرید تا ما هم مجبور به کار در کنار همسران گرامی بشیم. به نظر من که کار فقط و فقط و فقط مال آقایونه و بس و دوری از فرزند و کار با هم جور نمیشه و هیشکی نمیتونه استرس یه مادر و سختی کار اون رو در دوری از خونه درک کنه مگر اینکه مادر باشه و کشیده باشه من چی میگم...آقایون که عمراً درک کنن.....

 

 حالا میگن کار خوبه برای خانوما و اله و بله خوب قبول حداقل شرایط رو جوری بزارن که مهد کودک توی اداره ها باشه تا ما بتونیم با خیال راحت هم به کار برسیم هم جیم فنگ بشیم پیش نی نی ها بریم... ههههههه زهی خیال باطل کار اگه مهد بزارن که من تمام ساعات اونجام.........

خارج از شوخی خیلی خوب و رویایی میشد اگه میشد نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باز جای شکرش باقی که یکتا آرومه و خوابش هم خوبه ... خدا به داد اونایی برسه که نی نی های نق نقو دارن و خیلی بیشتر سختشون هست...

خدا رو شکر بعد از برگشت به کارم جای بهتری از اداره قبلیم نصیبم شده و در رفت و آمد و ساعتی که به عنوان ساعت شیر دهی میرم خونه سخت گیری نمیشه و همه چیز خوبه...( بدبختانه یا خوشبختانه برای من ) فعلا که در تحریم اقتصادی هستیم و کارمون کمتر شده..

به زودی عکسهای یکتا گلی رو از ابتدای تولد تا امروز آپ میکنم منتظر باشید......

 

راستی از ایده های قشنگتون که برای نی نی ها توی وبلاگهاتون میذارین یاد من هم بدین.......

 شامپوی خانواده تو چش هر کسی که به من و یکتا و فرشته ها سر نزنه ...نیشخند