کودکی های فرشته مامان....

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 

گل ناز مامان امروزها قابلیتهای فراوانی از خودش نشون میدی و هر روز یه چیز جدید به کشفیاتت اضافه میکنی و خیلی زود به اجرا میزاری به روش خودت

 خیلی شیرین و خوردنیقلب

 خوشمزه تر از هر شهد و عسلی که توی دنیا میشه پیدا کرد.قلب

 خیلی خوب دیگه کلمات رو ادا  میکنی و من و بابا و بقیه اونایی که تو رو میبینن و دوستت دارن برات ضعف میریم.

 

دیگه دوران در اوج بودنت کم کم به پایان رسیده و خدا رو شکر من دیگه مبل زیر اوپن رو که اونوری کرده بودم سر جاش برگردوندم و خیالم راحت شد که از سرت افتاده و دیگه اونجا نمیری ولی این ال سی دی تلویزونو با وجود اینکه گل میز کنارش گذاشتم و حتی بالش کنارش چپوندم هنوز نتونستم کاری بکنم.... زودی میری و بالش ها رو میکشی پائین و سه سوته میری بالای باند ..... منم اول یکم اخم و تخم میکنم بهت و سعی میکنم که با شکل صورتم بهت بفهمونم که کار بدیه و تو رو باز دارم از این کار اما تو..... اولش یکم زیر چشمی نگاه اخمام میکنی بعد میای و دست میزاری دور گردنم و من هم هی خودم رو میزنم به اون راه و میگم کار بد انجام دادی!!!!؟؟؟ که باز این بار یه سلاح دیگه به کار میبری و گونه هام رو بوس میکنی و به قول معروف منو خر میکنی و یواش یواش با یه نگاه امیدوارانه از این نظر که من دیگه کارت ندارم به جای قبلت بر میگردی و روز از نو روزی از نو...... منم فهمیدم این موقعها فقط باید مواظبت باشم و سعی کنم توی دلم به کارهات و سرتق بودنت بخندم و سعی کنم سخت نگیرم و طبق معمول تازه از این لحظات عکس هم میگیرم و میگم این نیز بگذرد...

 چون فهمیدم وقتی زیاد بهت پیله میکنیم تو بدتر میکنی و کار خودت رو با جیغ انجام میدی پس چه بهتره از راه حل بی محلی و سلاح سرد گول زدنت استفاده میکنم و میرم و نی نیت رو که خیلی دوستش داری میارم و هی میگم بیا بغلم دختر نازم و تو زود میخندی و میای عین من اونو بغل میکنی و هی میگی نی نی ، نی نی و مثلا میخوای مثل من عشقولانه در کنی..

 چند روز پیش که داشتم توی آشپزخونه کار میکردم دیدم اومدی و سبد سیب و پیاز رو که خیلی هم ازش بدم میومد و مامان بزرگ اونو جهیزیه خریده بود برام رو و در پی رد کردن اون بودم و دنبال یه فرصت برای تعویض اون میگشتم رو برداشتی و شروع به گفتن تاب تاب عباسی ، تاب تاب عباسی کردن کردی........ منم دیدم ااااااا چه جالب یکتا فکر میکنه این تابه و زود همه سیب و پیازها رو جدا کردم ازش و با تشکر فراواننننننننننن از این کشفت اونو تمیز کردم و دو دستی تقدیمت کردم تا باهاش عباسی بازی کنی.... چقدر هم قشنگ شد برای تاب نی نی.... خوشبحال نی نی  که پایه ددر رفتنت هم شده و همه جا باهاته....

 ممنون عزیزم که نجاتش دادی و من نبخشیدمش..... واقعا که به درد تاب هم بیشتر نمیخورد نمیدونم چطوری اونو کشف کردن........

 توی خونه بهترین لحظاتم با تو بودنه و اگه تمام روز با تو باشم اصلا اصلا از بچه داری خسته نمیشم و با وجود تمام ریخت و پاشهات از تو لذت میبرم چون واقعا یه بچه خنده رو و خوب هستی و ساعتها در کنارم دراز میکشی و فیلم نگاه میکنی یا وقتی میگم برو کتاب حسنی رو بیار به سرعت میری و میای میگی اسنی ، اسنی ( حسنی ) و میگی بخو بخو ( بخون ) ...

 به نقاشی هم خیلی علاقه داری و مداد رنگی ها رو روزی صد بار میاری و میگی ابو ابو...نگاشی.. یعنی چشم چشم دو ابرو بکش.....

 من همیشه عادت دارم موقع خوابت لامپها رو خاموش میکنم و یه موزیک برات میزارم تا بخوابی و همزمان با موزیک بعضی اوقات هم عکسهات رو نشونت میدم....

 حالا یاد گرفتی تا میگم یکتا مامان بریم بخوابیم سریع میگی عتس عتس ( یعنی عکس ) رو بزار من ببینم و من کلی خندم میگیره از دست تو بلا.......

 شدی مرغ مینای من و هرکاری کنم اونو تکرار میکنی.  حتی موقع گردگیری خونه دستمال بر میداری و همه جا رو تمیز میکنی به روش خودت و من قربون صدقه اون دستهای کوچیک توانمندت میرم. وقتی غذا میخوریم و میخوام سفره رو جمع کنم تند و تند وسایلو از بابا میگیری و میاری میدی به من توی آشپزخونه و من هی بهش میگم بدجنس به بچم کار نده و دلم قیلی ویلی میره برات....

 با بچه ها خیلی خوب کنار میای و عاشق نی نی هستی و هیچوقت بچه کسی رو تا به حال نزدی و و فقط اونا رو میبوسی..... ماه گذشته یه همسایه جدید برامون اومد و یه پسر تقریبا 12 ساله مهربون دارن و اون چون خواهر نداره خیلی تو رو دوست داره و بعضی اوقات میاد درب خونه رو میزنه و میگه میشه یکتا رو بزارین دم در من فقط ببینم و من بر خلاف اینکه اولش دوست نداشتم این کار رو بکنم اما چون فهمیدم خانواده خوبی هستن و کاریش نمیشد کرد گذاشتم تو چند دقیقه دم درب خونه پیشش بیاستی...

 حالا دیگه کارت شده این که دم درب خونه بایستی و هی داد بزنی داداشیییییی ، داداشیییی

 و اونو صدا بزنی که بیاد بیاسته پیشت......کاش حداقل دختر بود و میشد میاوردمش تو تا باهات بازی کنه اما حیف که یه پسره و نمیشه....

 داداش پارسا رو که دیگه نگو و نپرس...... ما یه فیلم هندی داریم وقتی شما دوتا بهم میرسین..

 حالا نبوس و کی ببوس و بغل کن......و هی بهش میگی پاسا پاسا دش نزاشیا( یعنی پارسا دست نزاریا) همون حرفهایی که به خودت میزنن رو تحویل اون میدی....

 

وقتی یه چیزی از دستت میوفته پائین مثلا میخوای بگی افتاد میگی ایناخت ایناخت...اناخت..

 

یعنی از فعل انداختن استفاده میکنی..... یا وقتی یه چیزی میخوای میای کالر لباس منو از پشت میگری میگی پاش پاش .. یعنی پاشو و میگی بشین ایجا .. یعنی بشین اینجا..... خلاصه روزی صد بار بشین پاشو داریم ما.....

 دیگه خیلی راحت منو و بابایی رو صدا میزنی و روزی چند بار میگی مامایی مامایی و وقتی صدای کلید در رو میفهمی میگی بابا بابا.. یعنی بابا  اومد و زود میپری بغل بابایی و بابا بازی میکنی و عشقولانه در میکنی و بهش میگی بئیم.. یعنی منو ببر بیرون.

 چند روز پیش بردمت شهر بازی مسقف که تازگیا توی شهرمون افتتاح شده و کلی کیف کردی و فقط یه جاش منو خیلی ترسوندی و اون این بود که توپ بولینگ رو برداشتی و پرتاب کردی......زهرم ریخت بدجور. شانس اوردی نخورد سر پات.  اصلا فکر نمیکردم بتونی برداری و فکر میکردم برات سنگین باشه اما جدیدا دیدم که هندونه هم بغل میکنی و جریان فلفل نبینه چه ریزست ماشاا.... و بیشتر باید مراقب سر نترس تو باشم.

 

و اما غذا خوردنت.......... خدا رو شکر بچه بدغذایی نیستی و همه چیز میخوری اما این فقط به میل خودت پیش میره و فقط موقعی که خودت بخوای و من به زور نمیتونم چیزی بیشتر از میلت بهت بدم و از دست خودم بهتر غذا میخوری تا دیگران..

 با وجود اینکه مامان بابا ( مامان نازی ) یا ( ناسی ) به قول خودت خیلی بهت میرسه اما همیشه شاکیه از اینکه تو صبحها زیاد میل به غذا نداری و چیزی نمیخوری و من هم میگم بهش اشکال نداره عوضش خودم میام بهش میدم و نگران نباشه....... و با شوخی میگه اینو ببرین و پارسا رو پیشم بیارین که با ولع غذا میخوره و من یکم کیف کنم .....

  از بس که خپل و شکموه ماشاا... همه چیز میخوره و نه نمیگه... اما خوب دیگه هرکسی یه قابلیتی داره دیگه .. عوضش هنوز اون به حرف نیومده زیاد و تو در حرف زدن و ناز و ادا اونو میزاری توی جیبای کوشولت البته اگه جا بشه....... مامان جون اگه بفهمه من چی میگم در مورد پارسا کلم رو میکنه....

  البته وزنت نرماله و من نگرانش نیستم و خدا رو شکر میکنم که ژن چاقی رو نداری اما ای کاش یکم اضافه وزن داشتی که بعضی اوقات که به خاطر دندونات غذا نمیخوری چیزی از وزنت کم نمیشد و من خیالم راحت بود که حداقل اون اضافه ها آب میشه نه وزن نرمالت...

 وقتی تشنته و آب میخوای خیلی راحت بیان میکنی و میگی آب بخوئیم..... میخوام..... بخویم و با سر و دست هات که تکون میدی به ما نشون میدی که چی میخوای..

 هر وقت برنامه می شف رو نگاه میکنم و آشپزها و آتیشو رو میبینی تند و تند میگی هوف هوف هوف.... داخ داخ.... و منم میگم آره مامان داغه اوف میشی دست نزاریا.....!!!!!!!!! و کاملا معنی داغه رو درک میکنی خدا رو شکر....

 اینروزها بابایی بعضی اوقات میره زیتون دنبال یه کاری و در راه  برگشت تو رو با خودش به اداره من میاره و ما با هم خوشحال میریم خونمون و تمام خستگی کار با دیدنت درب اداره میره بیرون و آرزو دارم هر روز این صحنه رو ببینم. 

 

این ماه که تمام بشه پا به یه سال و نیمگی میزاری و من خدا رو شکر میکنم که تو رو دارم و روزی صدبار از خدا به خاطر داشتن بچه باهوش و مهربونی مثل تو شکرگزارم......

 

با اینکه خیلی سخته برام کار بیرون و هر روز غرش رو میزنم که کار بیرون مال یه مامان نیست ولی بازم به ذوق آینده ای قشنگ برای تو دوریت و سختیش رو تحمل میکنم... از ماه گذشته هم من با راهنمائی و پرس جو از رئیسم برات بیمه ایران ( طرح جامع زندگی و جوانان ) که 15 ساله هستش رو شروع کردم به امید اینکه در آینده یه کمک بزرگ برای بهتر بودن زندگی تو باشه....آمین

پ.ن:

 طی چند ماه گذشته به دلایل کاری و روحی مرگ میلاد و آب و هوای بد شهرمون و نبود امکانات گردشی و تفریحی کلی بی حوصله بودم و هنگ و در پی ری استار کلی و نتونستم وب دخملم رو آپ کنم و کلمات توی ذهنم میریختن به هم تا اینکه این ماه هم خاله عزیزم که سرپرستاره و 39 سالشه به طور اتفاقی فهمید که یه توده توی سینش وجود داره و خیلی سریع در عرض ده روز کارش به عمل کشیده شد و دکتر برای اطمینان بیشتر سینش رو کامل تخلیه کرد و من خیلی خیلی غصه اونو خوردم و بازم دپرس شدم...واقعا آدم از فردای خودش بی اطلاعه...امیدوارم که جواب پاتولوژی اون خوب باشه و با یه پروتز سینه مشکلش حل بشه..

 

از همه اونایی که به وبم سر میزنن و من کوتاهی میکنم در جواب کامنتهای مهربونشون و یا دیر سر میزنم بهشون همینجا عذر خواهی میکنم و ازتون میخوام باز هم برای بازگشتن خوشی به خانواده ما دعا کنید و از خدا بخواین هیچ خونه ای غصه  دار نباشه... آمین

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

سبد تاب عباسی کشف شده...........

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

کارخطرناک پرتاب توپ بولینگ ....

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

ژست عکس.........

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

 

نی نی همیشه همراه ............

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

دوقلوهای دخترم.....

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

نیست نخورده تا الان ........ جالبه براش

  سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

بخول بخول........

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

شونه موهای ابس.......

 سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ  

خلوت با نینی.......

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامي آلينا

انشالله باجواب خوب پاتولوژي وخبرخوش پست بعدي روبزاري دوستم[قلب]

سپیده عمه آریانا

الهی قربون این دخملی وروجک و عسلی برم من . جیگرتو برم با اون عروسکهای خوشگلت . بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای یکتای نازم [ماچ][بغل][قلب][گل][گل]

آذين مامان رادمهر

سلام مهرناز جون.. 1000 ماشاالله به اين دخملي. عزيزدلم از طرف من حسابي ببوسش.. وقتي تو با يكتا خوشحالي من هم احساس خوشحالي ميكنم ..اميدوارم خدا برات حفظش كنه عزيزم و زير سايه شما وباباش بزرگ شه.. از شيرين زبوني و شيرين كاريهاش هم كيف كردم.[ماچ][گل][قلب][ماچ][گل][قلب] براي مهرناز و يكتاي گلم.

کیانا مامان آوا

قربون یکتای شیرین زبون شیطون بلا بشم من . عزیزززززززززمه [قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] عکساش هم خیلی قشنگن . مخصوصا اولیه رو خیلی دوس دارم [گل]

مامي آلينا

آره راست ميگي منم اميدوارم حداقل ازپس كاراي خودشون بربيان.دختراي اين زمونه كه[گریه][گریه][گریه] ببوس روي ماه دختربي همتارو[ماچ]

ني ني شيطونك

سلام وبلاگ قشنگي دارين به منم سر بزنين اگه با تبادل لينك موافقين خبرم كنيد

مهدیس

جیگرررررررررررررررررررررررمه[ماچ][ماچ]

مهدیس

بهت تسلیت میگم عزیزم هرچنذ نمیدونم اقا میلاد کی بودن[ناراحت]

مهدیس

ختم صلوات شرکت نمی کنی؟[لبخند]

مامان سارا

سلام عكسهاي خيلي خوشگلي بود واااااااااااااي اون ني ني هميشه همراه كپي حسن كچل ساراست . سارا هم اون عروسكش رو خيلي دوستش داره و اسمش رو گذاشته حسن كچل هر جا هم ميره اونو با خودش اين ور و اون ور ميكشونه